تبلیغات
سردار شهید محمد حصاری - سیصد شیشه خون

سردار شهید محمد حصاری
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملكت شما آسیبی نرسد. امام خمینی...الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد.الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

سایت شهیدان حصاری

شکوه سرخ

هیئت رزمندگان اسلام نیشابور

شهدای اصناف وبازار یاران سلسله الذهب

شهیداندرود

یاران عاشق . شهدای ینگجه سرولایت نیشابور

شهدای فدیشه نیشابور

ستارگان خاک باغشن

موضوع: آن روز ها كه رفتند... -خاطرات -

در پاسگاه برزگر ، جلسه ی مهمی تشکیل شده بود که در آن فرماندهان لشکر ها و تیپ ها و گردان ها شرکت داشتند. جانشین فرمانده سپاه نیز در آن جلسه حضور داشت و مشغول صحبت بود:
همان طور که مطلع هستید ، قرار است به زودی عملیات وسیعی در بخشی از خط مقدم انجام گیرد. من این جا هستم که به نیروها سرکشی کنم و آخرین وضعیت یگانها را مورد بررسی قرار بدهم. این عملیات ، یک عملیات آبی
خاکی است و مطمئناً خودتان هم می دانید که عملیات از این نوع ، تا چه حد دشوار است و ما باید از یک آمادگی صد در صد برای پیروزی در عملیات بر خوردار باشیم. بنا بر این لازم است که همه ی فرماندهان طرح ها و برنامه های خود را ارائه کنند.
فرمانده لشکر ، شروع به صحبت کرد و گفت:
ما در لشکر ، دو تیپ خط شکن داریم که از هر تیپ ، یک گردان از بهترین گردانها محسوب می شوند. گردان برادر حصاری از تیپ امام موسی (ع) یکی از بهترین و خط شکن ترین گردانهایی است که از آمادگی روحی و نظامی برخوردار است و تا به حال در عملیات مختلف ، لیاقت و توانایی های خود را ثابت کرده. آن ها در اکثر عملیات خط شکن بوده اند و با زدن به دل دشمن ، راه را برای عبور بقیه باز کرده اند. البته این به خاطر توانایی برادر حصاری است که توانسته گردانش را خوب سازماندهی کند.
حصاری که در انتها نشسته بود ، با آرامش به حرف های آنان گوش می داد و فرماندهی لشگر به حرف هایش ادامه داد:
برای این عملیات هم ، گردان را برای خط شکنی انتخاب کرده ایم.
فرمانده از جا برخاست و کنار نقشه ای که روی دیوار نصب شده بود و در حالی که به نقاطی از نقشه اشاره می کرد، دنباله ی حرفش را پی گرفت:
برادر حصاری! گردان شما باید از سمت چپ این خط و جاده داخل آب بشوند و با قایق های یک نفره و دو نفره و ، پا روزنان خودتان را به خشکی برسانید.
یکی از فرماندهان پرسید:
انتقال حدود سیصد نیرو ، آن هم با قایق های پا رویی در یک مسیر آبی طولانی ، امکان پذیر است؟
فرمانده گفت:
کار سختی است. ولی باید انجام شود. اگر ما از قایق های موتوری استفاده کنیم ، دشمن متوجه ورود و حضور ما به خشکی می شود. ما می خواهیم دشمن را غافلگیر کنیم ، به همین خاطر ، نیرو ها باید پا روزنان و بی سر و صدا مسیر را طی کنند و خود را به آن سوی آب و به منطقه ی دشمن برسانند.
جنگ آبی ، مشکل تر از جنگ خشکی است. نیروها باید از آمادگی و قدرت بالایی بر خوردار باشند تا بتوانند تاب بیاورند. پارو زنان در این مسیر طولانی. یک معذل است.
فرمانده لشکر گفت:
بله! به همین خاطر است که از برادر حصاری می خواهیم به نیروهایش تمرین قایق رانی و پاروزنی و غواصی دهد تا آنها ورزیدگی لازم را به دست بیاورند و همان طور که گفتم ، پیشروی و نفوذ این نیروها برای خط شکنی اهمیت حیاتی دارد. شما با این که سیصد نفر را بی سر و صدا و مخفیانه ، از آب عبور می دهید و وارد خشکی می شوید ،بدون این که تلفاتی بدهید.
حصاری که تا این لحظه ساکت بود ، با شنیدن این حرف ، لبخندی زد و گفت:
شما می خواهید سیصد شیشه ی خون را به من بدهید ، آن وقت می کویید بدو و خودت را بزن به در و دیوار و بر گرد ، به شرطی که به هیچ کدام از این شیشه ها. هیچ آسیبی نرسد ، مگر می شود؟!
لحن حصاری طوری بود که همه خندیدند. یکی از فرماندهان گفت:
نیروهای حصاری آمادگی شهادت. و جانبازی را دارند. اما این که شما می گویید ، با این سیصد نفر از آب عبور کند و تلفاتی هم. ندهد ، آن هم با توجه به این که دشمن درست بغل گوش ما منتظر است و امکانات پیشرفته ی جنگی در منطقه مستقر کرده ، به نظر نمی رسد که عملی بشود.
فرمانده لشگر با قاطعیت گفت:
اگر قرار است که عملیات موفق بشود ، پس لازم است که دشمن را غافلگیر کنیم. هیچ کس منکر سختی و دشواری کار نیست. از طرفی ، ما می دانیم. که گردان برادر حصاری ، یکی از بهترین گردان هایی است که در اختیار داریم.
جلسه برای لحظاتی در سکوت فرو رفت. همه به شرایط سخت و دشواری که گردان در پیش داشت ، فکر می کردند و بعضی ها بی ترید به امکان موفقیت عملیات می اندیشیدند.
حصاری به آرامی از جا برخاست. در حالی که دست هایش را روی سینه حلقه زده بود ، با صدایی آرام گفت:
برای این که خداوند متعال قلوب ما را نسبت به هم مهربان کند ، صلوات بفرستید.
صدای صلوات در فضای اتاق طنین انداز شد. حصاری لحظه ای مکث کرد و بعد شمرده. اما قاطع شروع به صحبت کرد:
ما در این جا به نیت خونخواهی از سید الشهدا ، جمع شده ایم. اگر آن روز نبودیم که حضرت را باری. کنیم ، اما امروز در ادامه ی راه آان حضرت ، در برابر یزیدیانی که در مقابل انقلاب ایستاده اند و می خواهند راه سید الشهدا را سد کنند ، می ایستیم.
بعد خطاب به جانشین فرمانده ی سپاه ادامه داد:
خاطر جمع باشید ، گردان من برای هر گونه جان فشانی و شهادت طلبی حاضر و جان بر کف است.
جانشین فرمانده. سپاه ، خنده ای کرد و گفت:
خاطر ما جمع است. از اعلام آمادگی شما. هم لذت بردیم. موفق باشید.
حصاری سری تکان داد و گفت:
ان شا الله.
جلسه پایان یافت. گویی همه چیز حل شده بود. حصاری ، آرام و تنها به سوی اردوگاه گردانش می رفت. او باید از همین حالا کار را شروع می مرد.



نوشته شده در شنبه 26 مرداد 1392 توسط به جمال پاك محمدصلوات محمد
مقام معظم رهبری

درباره سایت
آمار سایت
Nasr19